دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
440
تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )
صادر كند . مفتى هوشمند جواب ظريف و مبهمى داد و اعلام داشت كه شعر حافظ بطور كلّى جاى ايراد و خردهگيرى ندارد ، بلكه برداشتهاى بد از آن موجب چنين سوءتعبيرهايى شده و بر خواننده است كه درستترين تفسير را انتخاب و گزينش كند . فتواى ابو سعود اهميّتى درخور داشت ، چون در زمان او و اندكى پس از آن سه تفسير كامل براى شرح و توضيح اشعار حافظ نوشته شد . شمعى و سرورى تفسيرى عرفانى از آنها داشتند . ولى سودى بسنيائى ( بسنوى ) شرحى متين و زبانشناختى بدان رقم زد . تفسير خشك ولى مفيد او بعدها پايه مطالعات شارحان اروپائى از شعر حافظ شيرازى شد . شناخت عرفانى ديوان حافظ در زمان صفويان ، در سرزمينهاى شرقى رواج بيشترى يافت . در اين زمان ستايشگران حافظ با پيش كشيدن معيارهاى نويسندگانى همچون ملامحسن فيض كاشانى « 1 » به اشعار او نوعى رمز و نماد قائل شدند . طره گيسوى يار كنايه از تجليات سياهى موجوداتى شد كه جلوه زيبائى مطلق خدا را تيره مىكنند و يا همچون پردهاى در مقابل جلال و جمال الهى حائل مىشوند ؛ شراب ، فقط شراب عشق بود و ميخانه نماينده وحدت معنوى شد و الخ . . . اين نوع تفسير عرفانى موجب شد تا بعضى از رهبران صوفى هند در كتابخانه خود فقط سه كتاب يعنى قرآن ، مثنوى مولاناى رومى و ديوان حافظ را نگهدارى كنند . روايتى مىگويد كه همدورههاى خود شاعر كه در رأس آنها شاه شجاع قرار داشت به عدم انسجام شعر او خرده مىگرفتند و منتقدان سدههاى هيجده و نوزدهم هم در اعلام فقدان نظم و منطق عالى در اشعار وى از آنها پيروى كردند . چنان كه هيندلى در سال 1800 م . نوشت : « حافظ . . . با نگاه شوريده و آزادى كامل در پى الهامگيرى از زمين تا آسمان و از آسمان تا زمين بود تا مضامينى را براى موضوع تركيببندى هنرى خود بيابد . » گرترودبل در مقدمهاى بر ترجمهاش از ديوان حافظ در پى آن بود تا عظمت حافظ را از نظرگاه غربى بسنجد و با اعجاب مىگويد كه در اشعار او بازتابى از وقايع سياسى و مادى زمانهاش موجود نيست . وى در اينجا عقيدهاى را ابراز داشت كه پنجاه سال بعد مباحثى را پيش كشيد . امّا او استدلال مىكند كه « تو گوئى چشم دل وى كه با حقيقت شگفتآور بصيرت سيراب شده بود ، گوشه و كنار سرزمين تفكّر را كه بعدها ما در آن مقيم شديم ، مىكاود . » فريدريش ويت كه در سال 1908 م . رساله خود را با عنوان Des Grafen von Platen Nachbildungen aus dem Diwan de Hafis نوشته بود در اشعار حافظ به نوعى « وحدت انديشه » دست يافت ولى تفسير او بيشتر بر پايه جنبههاى غنايى اشعار حافظ و پلاتن بود . شدر ( Schaeder ) در اثر استادانه خود به نام Goethe Erlebnis Des Ostens ( لايپزيگ ، 1938 م . ) اين
--> ( 1 ) - نمونهها در آ . ج . آربرى ، تصوف ( لندن ، 1950 م . ) ، صص 113 به بعد .